علیعلی، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 26 روز سن داره

هستی من

بدون عنوان

سلام من و علی از روز بعد از عید غدیر تهرانیم البته این بار با بابای علی اومدیم روز عید بود ساعت 12 که خبر دادند بلیط قطار واسه ساعت 2 هست ما هم که ترسیدیم دیگه بلیط نباشه زود اوکی دادیم و برای اولین بار به ناچار علی جون با قطار مسافرت کرد البته بابای علی خیلی دنبال بلیط هواپیما بود ولی به دلیل مصادف شدن با عید پیدا نمیشد یکشنبه شب 6 آبان ساعت 2 نیمه شب خاله روح انگیز به اتفاق همسرش از مکه مشرف شدند علی جون از صبح تا شب اون روز فقط مامانشو اذیت کرد و نق نق..... بابایی 1 هفته پیش ما موند و بعد ما تنها تهران موندیم ا جمعه شب که میشد شب تولد علی جون و بابا و شوهر خاله پریسا عازم رفتن بودند خاله لیلا و روح انگیز سوپرایزی یه تولد کوچولو ...
20 آبان 1392

بدون عنوان

سلام عزیزان من و علی جان از دیروز که اولین شب احیا یعنی نوزدهم ماه رمضان به تهران آمدیم. ساعت یک و نیم ظهر به لطف پدر عزیز علی کوچولو و همسر عزیزم بلیط توسط عمو حسن گرفته شد و ما ساعت پنج تهران بودیم. علی کوچولو حالا واسه خودش مردی شده میشینه بوس میکنه موش میشه و شیرین کاریهایی از این قبیل که دل مامان و باباشو میبره. مامان جون از خدا میخام که همیشه سالم باشی و گل خنده هیچ وقت رو لبات نخشک ه . خدایا پسر عزیزم رو به خودت میسپارم ...
24 مرداد 1392

بدون عنوان

سلام پسر عزیزم چند روزی هست که با تلاشهای فراوان توانست چهار دست و پا حرکت کند ولی کنترل کردنش واسه مامان خیلی سخت شده و حالا یکی از تفریحات علی جان اینکه مامان از این اتاق به اون اتاق دنبالش کنه و پسرم خنده کنان و جیغ زنان فرار کنه ولی نمیدونم چرا تفریحاتش از 12 شب به بعد شروع میشه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! امروز فرداست که من و پسرم برگردیم مشهد پیش بابا . ...
24 مرداد 1392

بدون عنوان

از 4 ماهگی غلط میزد ولی از دیروز به انجام این کار اصرار داره به طوری که نیمه شب 2 مرتبه از خواب بیدار شدم و دیدم رو شکم افتاده واقعا شکه شدم! ...
4 ارديبهشت 1392

بدون عنوان

سلام امروز علی جون زیاد حالش خوب نیست مامانش خیلی ناراحته فکر کنم چون غذای کمکی میخوره این طور شده خدا کنه بهتر بشه! ...
1 ارديبهشت 1392

بدون عنوان

امروز جمعه 30 فروردین 92 علی جون برای اولین بار پای خوشگلشو برد تو دهنش حیف که به محض روشن شدن دوربین کارشو قطع میکنه و به دوربین خیره میشه وگرنه عکسش خیلی هنری میشد!  بابا جون چقدر غاشقانه این کاراشو دنبال میکنن ...
31 فروردين 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به هستی من می باشد