علیعلی، تا این لحظه: 7 سال و 3 ماه و 19 روز سن داره

هستی من

مامان خودم

سلام مامان خوبم خیلی دلتنگتم تو این همه غم و غصه غم نداشتن یک سنگ صبور بیش از همه حال دلم را خراب می‌کنه دوست داشتم باشی فقط همین چقدر زود رفتی مهربانم چقدر زود همیشه و همه حال حتی در شادترین لحظات زندگیم روحم خراش دارد و آزرده است و هیچ مرهم مداوا نیست. روزت مبارک و روحت شاد ...
26 بهمن 1398

اولین کتابی که نوشتم...

چه زیبا نوشتی گلم میدونی کجای ماجرا خنده داره اونجایی که خواستم برای دادن ایده از خاطرات خودم برات بگم و تا شب داشتی برام دل میسوزوندی و گاهی هم اشک تو چشمات جمع میشد عاشق این حس ظریف و لطیفتم مامان جون... ...
26 بهمن 1398

بهترین دعوت نامه زندگیم...

امروز فرشته ی کوچکم وقتی خواب بودی خوب بوییدمت بعد دستم را روی سینه کوچکت گذاشتم تالاپ تالاپ قلب کوچکت را شنیدم خدایا بهترین صدای زندگیم همین است بگذار همیشه همینطور زیبا بنوازد خدایم ممنونم از تو که چنین نعمتی را به من عطا کردی نباید وابسته ات باشم عزیزم اما دلبسته ات هستم پس همیشه شاد باش و بخند ... امروز وقتی از مدرسه آمدی یک دعوت نامه برایم آوردی فکر نمیکنم تا به حال از دعوت شدن به جایی تا این اندازه خوشحال شده باشم چون تو خودت با دست  خودت این دعوت نامه را نوشتی .پیروز باشی پسرم ... ...
24 بهمن 1398

دست خط

نمونه خط شما خیلی خوشگل می‌نویسی عزیزم دوست دارم پسرم....خیلی زیاد ...
15 بهمن 1398

اولین اردوی شهر بازی

گل پسرم سلام میدونی که خیلی دوست دارم به قول خودمون قد تموم ستاره هااااااا..... امروز اردوی شهر بازی پروما رفتید خووووووش بگذره عشقم ... ...
13 بهمن 1398

اولین حساب زندگی

سلام عزیزم امروز اولین حساب بانکی زندگیتو باز کردی امیدوارم همیشه دلت خوش و حسابت پر از پولهای حلال باشه ... عشق مامان دوست دارم .... ...
7 بهمن 1398

مجری کوچولو

سلام پسر خوبم... این هم از اولین اجرای شما البته به عنوان مجری به مناسبت شهادت سردار سلیمانی... چقدر هم مسلط و با صلابت می‌خوندی.... ده دفعه بیشتر فیلمشو دیدم هر دفعه بیشتر از قبل لذت می‌بردم... دوست دارم در آینده در هر شغلی هستی موفق باشی و از انجام اون کار نهایت لذتو ببری البته با پول فراوون،🤗 صد البته که شما باید دکتر بشی حالا نشد خلبان بشی،😋...
29 دی 1398

تولد مثلاً سوپرایزی.....

تولد مثلاً سوپرایزی.... سلام پسر خوبم سلام مرد کوچولوی مامان امروز به لطف معلم عزیز و مهربونت دست به کارنوشتن شدم . عزیزم دیشب چه شب قشنگی بود این تنها جشن تولدی بود که واقعا احساس کردم دوباره متولد شدم. از اول دی در تکاپویی .... دل کوچولوت هم طاقت نداره هر روز میگی مامان یه رازی هست دلم میخواد بگم اما نمیتونم. تا دیروز که با بابا رفتی یک کیک و یه گل سر برام خریدی .البته که لطف کرده بودید شب قبلش هم برام موبایل خریدید ....
28 دی 1398

برگشت

 سلام  بالاخره برگشتیم به خونه  بعد از 2 ماه کار سخت پدر بازسازی خونه تموم شد و برگشتیم  خدا رو شکر خونه خیلی زیبا و تمیز شد  زندگی در همه حال ادامه داره چه سخت و چه آسان چه شاد و چه غمگین اما تنها چیزی که همیشه در انتها شادم میکنه حضور شماست پسر عزیزم تو تنها چیزی،هستی که دلم همیشه به داشتنش بالیده خدایا ممنونم خیلی خیلی ممنونم... امسال تابستون تصمیم گرفتیم که شما کمتر وقتتو به بطالت بگذرونی فوتبال و یو سی مس ثبت نام کردیم کلاس قرآن هم که پا بر جاست شاید سخت باشه اما فکر کنم مفیده . تو این روزا که هیچ بچه ای تو کوچه و خیابون حق بازی نداره و همه چیز محدود به خونه هاست فکر میکنم کلاس های متفرقه بد نباشه...
11 تير 1397
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به هستی من می باشد